واگویه های یک کتابدار

خاطرات و تجربیات یک کتابدار روستایی و کارشناس کتابداری و اطلاع رسانی

غلامحسین یوسفی


تبریک میلاد با سعادت شمس الشموس سلطان طوس امام رضا(ع)

سلام دوستان

میلاد سراسر سعادت امام علی بن موسی الرضا (علیه آلاف التحیه و الثنا) را به همه دوستداران حضرتش تبریک و تهنیت عرض می کنم


آیت الله جباری درگذشت

 

مازندنومه، سرویس سیاسی:  آیت الله حاج سید صابر جباری -امام جمعه بهشهر و نماینده مردم مازندران در مجلس خبرگان رهبری- یک شنبه شب بر اثر عارضه قلبی درگذشت.

او از مدت ها قبل از بیماری خونی و كلیوی نیز رنج می برد و تحت درمان و معالجه قرار داشت.

جمعه گذشت آیت الله جباری آخرین نماز جمعه خود را در بهشهر برپا کرد که در خطبه های آن ضمن تشکر از فعالیت های دولت ابراز داشت: خدمات نظام اسلامی را قدر بدانیم که در هر مناسبت ده ها طرح خدماتی، رفاهی، اجتماعی و اقتصادی افتتاح می شود که باید برای اطلاع رسانی این خدمات تلاش بیشتری شود تا مردم دلگرم و امیدوار شوند.

وی نزد آیت الله العظمی کوهستانی، حجج اسلام سمچولی، سید زکریا حسینی متکازینی، آیات عظام نصیری و ربانی، آیت الله ادیب نیشابوری، آیت الله مهدوی دامغانی، آیت ا… بروجردی، آیات عظام فاضل لنکرانی، نوری همدانی، مشکینی، سلطانی، شاهرودی، امام خمینی(ره)، مرعشی نجفی، گلپایگانی، میرزاهاشم آملی، علامه طباطبایی، بهجت و… مدارج عالی علوم اسلامی را سپری کرد و در سال ۱۳۴۰ در سن ۲۴ سالگی به درجه ی رفیع اجتهاد نائل آمد.

آیت الله جباری از سال ۱۳۷۵ به انتخاب مردم مازندران به مجلس خبرگان راه یافت.

برای آشنایی با شرح کامل تر زندگی نامه  آیت الله جباری به سایت او مراجعه کنید: http://www.sjabbari.ir/?page_id=2

 


تبریک روز دختر

سلام دوستان

سالروز میلاد بی بی فاطمه معصومه (س) و روز دختر بر همه دختران ایران زمین و خصوصا دختر عزیزم مبارک


تسلیت به مناسبت شهادت امام جعفر صادق (ع)

سلام دوستان

سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع) بر همه شیعیان جهان تسلیت باد


به مناسبت درگذشت بانو سیمین بهبانی

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : بانوی غزل سرای ایرانی که از 15 مرداد به حال کما به سر می برد بامداد سه شنبه 28 مرداد 1393 در بیمارستان پارس تهران چشم از جهان فرو بست. سیمین بهبهانی با عنوان «بانوی غزل» شناخته می شد و به خاطر نوآوری هایی که داشت «نیمای غزل» هم لقب گرفته بود. متولد 28 تیر 1306 خورشیدی در تهران در 28 مرداد 1393 خورشیدی در تهران درگذشت.

به گزارش انتخاب محبوبیت شاعران در جامعه ما به این خاطر است که هیچ هنری نزد ایرانیان مرتبت شعر را ندارد و ایرانیان هیچ هنرمندی را به اندازه شاعر دوست نمی دارند. 

نگویید پس این همه کتاب شعر که بی مشتری مانده چه حکمتی دارد؛ که گفتم و می گویم شاعر و نه هر شاعری. چه، در همان قرونی که مولانا و سعدی و حافظ ظهور کردند نیز ایران شاهد شاعران بسیار بود اما این سه ماندند و درخشیدند و حتی خواجوی کرمانی در قیاس با درخشش حافظ رنگ باخت.

همان گونه که از میان شاعران کلاسیک فارسی و طی هزار سال پنج و به روایتی شش شاعر بیشتر در ذهن وزبان ما ماندگار شدند در این کمتر از یکصد سال که شعر پارسی دوران تازه ای را تجربه می کند نیز از این خیل شاعران تازه که اغلب میان سنت و مدرنیته معلق اند، چند نام برجسته تر شده و باقی می ماند و سیمین بهبهانی که ساعاتی پیش، چشم از این دنیای خاکی فروبست یکی از همین هاست.

شاعری که شعر تغزلی و کلاسیک را با اوزان تازه می سرود و چون نوگرا به مفهوم مصطلح نبود در میان عوام شعر دوست هم محبوبیت خاص داشت و اشعار او در موسیقی دستگاهی ایرانی نیز قابل اجرا بود. کما این که همین تازگی ها همایون شجریان سروده او با عنوان «چرا رفتی» را خواند که بسیار هم گل کرد و بازار راکد موسیقی را رونقی دوباره داد و درست در روزی که شاعر به کما رفت کنسرت آن را هم به صورت زنده اجرا کرد و بسیار مورد استقبال قرار گرفت.  آلبوم را همه نه با نام اصلی آن- نه فرشته نه ابلیس- که با عنوان همین شعر – چرا رفتی- می شناسند و به همین خاطر کنسرت هم «چرا رفتی» نام گرفت:

چرا رفتی،چرا؟- من بی قرارم،
به سر، سودای آغوش تو دارم.-

نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟
ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟

نه هنگام گل و فصل بهار است؟
نه عاشق در بهاران، بی قرار است؟

همچنین جا دارد به یاد آوریم «هوای گریه با من» را ؛ که آن نیز سروده همین شاعر بود و  در اجرای موسیقایی آن،برای فرزند استاد، شهرت مستقل از پدر به ارمغان آورد.

سیمین خلیلی مشهور به سیمین بهبهانی اگرچه با فرهنگ و گفتمان مسلط فرهنگی فاصله داشت و چه بسا این اواخر هیچ نسبتی نداشت ایران را اما بسیار دوست می داشت و در نخستین روزهای شروع جنگ عراق علیه ایران در همان مهر ماه 1359 این شعر را سرود:

ای عزیزان! امید فتح شماست
در دلم هیچ اگر تمنا هست

شب اگر وهمناک و تاریک است
روشنی های صبح فردا هست

خصمم اگر با نشان بولهبی است
با شما آیت «سََیصلی» هست...

در مهر 1359 که آتش جنگ درگرفت دیگر جای سرودن اشعار عاشقانه نبود و با الهام از سوره «تبت» و آیه «سیصلی نارا ذات لهب» شعر «ما نمی خواستیم اما هست» را چونان «پاره دلی» به «رزمندگان دلیر» تقدیم کرد. کاری که شاید امروز نزد برخی چندان مهم جلوه نکند اما باید دانست که برخی از صاحبان دیگر سخن انجام ندادند. دو ماه بعد نیز برای «مدافعان دلیر خونین شهر» سرود.

هر چه سن سیمین بالاتر می رفت و تجربه های بیشتر می آموخت عشق او هم بزرگ و بزرگ تر می شد:

شلوارِ تا خورده دارد / مردی که یک پا ندارد
خشم است و آتش، نگاهش/ یعنی: تماشا ندارد

رخساره می تابم از او/ اما به چشمم نشسته
بس نوجوان است و شاید/ از بیست، بالا ندارد...

شاعران را باید با شعرشان و حسی که به مردمان زمان خود و پس از خود داده اند و می بخشند داوری کرد نه با فراز و فرودی که در زندگی خصوصی هر کسی هست یا باورهای سیاسی و غیر سیاسی شان. چندان که اگر چنین باشد درباره سعدی نیز می توان گفت مذهبی داشت غیر از مذهب رسمی پس از خود و در وصف هلاکو خان مغول هم سروده بود.

وقتی مهدی اخوان ثالث (م.امید) درگذشت احمد شاملو پیامی فرستاد و گفت: «شاعران، هرگز نمی میرند». بسیاری این سخن را برای جبران کدورتی دانستند که در یکی دو سال آخر به خاطر سخنرانی شاملو در دانشگاه برکلی آمریکا درباره شاهنامه و فردوسی میان آن دو ایجاد شده بود یا اندوخته ای برای خودش اما اکنون که سال ها از مرگ هر دو می گذرد روشن شده است آنان که سخنی از خود بر جای گذاشته اند در ذهن و زبان مردمان باقی می مانند. 

حافظ، سعدی، مولانا و فردوسی و بزرگان دیگر انگار همیشه با ما هستند. شاعران معاصر البته نتوانستند آن قله ها را تکرار کنند اما همین که شعر آنان به صورت ترانه خوانده یا زمزمه می شود یا گاه اینجا و آنجا و حتی در محفلی که هیچ نسبتی با ادب و فرهنگ هم ندارد بر زبانی می نشیند و بر گوش ها خوش می آید به این معنی است که شاعران با شعر خود زنده می مانند و سیمین بهبهانی نیز این بخت را دارد که بماند.

شاعری که روزی سروده بود:

«یا رب مرا یاری بده، تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم زجرش دهم، خوارش کنم زارش کنم

از بوسه های آتشین، وزخنده های دل نشین
صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کنم

... گیسوی خود افشان کنم، جادوی خود گریان کنم
با گونه گون سوگندها، بار دگر یارش کنم

چون یار شد بار، دگر کوشم به آزار دگر
تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم»

این شعر را هم به بانوی قصه فارسی – سیمین دانشور- تقدیم کرده بود:

دوباره می سازمت وطن/ اگرچه با خشتِ جان خویش
ستون به سقف تو می زنم/ اگر چه با استخوانِ خویش

دوباره می بویم ازتو گل/ به میل نسلِ جوان تو
دوباره می شویم از تو خون/ به سیل اشک روان خویش

سال پیش و در پنجم آبان 1392 به دعوت علی دهباشی عزیز که بخارا را یک تنه چون یک بنیاد برپا داشته در « شب سایه»- برای گرامی داشت امیر هوشنگ ابتهاج - حاضر شدم. هم دیر رسیدم و هم به دلیلی زود باید می رفتم و شگفتا که تنها فرصت حضوردر یکی از برنامه ها دست داد. درست، هنگامی که سیمین بهبهانی به یاری خانم «مهرو ملالی» پشت تریبون می رفت تا غزلی را به سایه پیش کش کند. احساس می شد بینایی خود را از دست داده اما نه خود بروز می داد و نه دیگران در این نکته دقیق می شدند و تنها می شنیدند:

دیگر نه جوانم، که جوانی کنم ای دوست
یا قصه از آن «افتد و دانی» کنم، ای دوست

هنگام سبک خیزیِ آهوی جوان است
پیرانه سر آن به، که گرانی کنم ای دوست...

تا رسید به این بیت که

دل مُرد و در او شعله ی رقصانِ غزل مُرد
حیف است تغزّل که زبانی کنم ای دوست

و دیدم که هم قطره اشکی از چشم شاعر افتاد و هم چشم های حاضران خیس می شد.

 آری، در این سرزمین و نزد مردمان آن، هیچ هنری گرامی تر از شعر و هیچ هنرمندی محبوب تر از شاعر نیست و در میان گونه های شعری نیز همچنان غزل و شعر تغزلی دوست داشتنی ترند و چون قصه، قصه عشق است وقتی شاعر، زن باشد شیرین ترهم می نشیند. 

شاعری که توانست مفهوم عشق را در شعر خود ارتقا دهد و از احساسات جوانانه و روایت شخصی به مفاهیم بلند و عمومی برساند و این نکته را با مقایسه تاریخ سرودن اشعار به وضوح درمی یابید.

هنر او از حیث ظاهری «اوزان تازه» بود و از جنبه متن و معنی نوع نگاه به عشق که مدام آن را ارتقا داد و از این نظر، بختیار بود که بلند زیست تا از عهده این کار برآید. بر این پایه می توان گفت شاعر نمی میرد اگر چه مرده باشد و پیش تر خود سروده باشد: 

دل مُرد و در او شعله ی رقصانِ غزل مُرد...


منبع: عصرایران


غزل 66

غزل 66

شوق خاطر موکشان سوی تو میآرد مرا

از در دل تا سر کوی تو میآرد مرا

من نیارم شد بسعی از سایه سوی آفتاب

لیک شوق دیدن روی تو میآرد مرا

میوزد هرگه نسیم مهربانی بر دلم

نکهت خلق تو یا خوی تو میآرد مرا

از نسیم مهر ممنوم که بوی مردمی

بر مشام از هر سر موی تو میآرد مرا

دل بهر سو میگشایم میبرد چون تار زلف

لیک چون می آورد سوی تو میآرد مرا

چون بمیزان تو بیقدر است لیک امداد بخت

گرچه پیچم در ترازوی تو میآرد مرا

شاه (نورالدین جهانگیر) آنکه طالع بوی گل

بر مشام از خلق از نیکوی تو میآرد مرا

خضر بلبل بوی گل گردید و بردش سوی گل

خضر من بوی تو شد سوی تو میآرد مرا

شادم از «طالب» که در دیباچة اخلاص مدح

هم دعاگو هم ثناگوی تو میآرد مرا


مرگ "سلمان" به دست "محمدحسن خان"!

ا آنکه ساخت پل سوم برای نجات بخشی پل تاریخی "محمدحسن خان"، کاری خوب و اقدامی درخور نیاز است، اظهارات برخی از مسئولان و طرح های ارائه شده برای ساخت این پل و از بین رفتن بنای تاریخی سلمان، نگرانی های تازه ای را به میان آورده است+عکس

 

 

 

مازندنومه؛ سرویس محیط زیست و گردشگری، علیرضاصادقی امیری:پل تاريخي "محمد حسن خان" بابل، در تاريخ 22/2/1356 خورشيدي به شماره ي 1414 در سیاهه آثار ملي ایران جاي گرفت.

 این پل در اواخر دوره ي زنديه، به دست والي وقت بارفروش (بابل) "محمد حسن خان قاجار"،( نیای آغا محمدخان قاجار) به گونه معماري صفوي بنیان شد. 

اين اثر تاريخي 6 متر پهنا و 140 متر درازا دارد و داراي 8 تاق چشمه است و بلنداي اين پل تا کف رودخانه (بابلرورد)11متر است.

 چند سال بود که وضعیت حفاظت و بهره وری این اثر فاخر ملی به یکی از دغدغه های اصلی کنشگران  و دوستداران میراث فرهنگی تبدیل شده بود. این روزها گزارش های خوبی برای رهایی و آزادسازی آن از زیر فشار عبور خودروهای سنگین و همچنین تخریب های وارده به گوش می رسد.

خوشبختانه پس از پیگیری های مستمر رسانه ها، کنشگران  و دوستداران میراث فرهنگی و همچنین سازمان های مردم نهاد این حوزه، شهرداری و شورای اسلامی شهر بابل عملیات ساخت پل سوم محمد حسن خان جهت نجات بخشی و روان سازی ترافیک شهری را در دستور کار خود قرار داده و عملیات ساخت و ساز آن آغاز شده است و احتمال می رود تا سال آینده به بهره برداری برسد.

 اگر این اتفاق خوشایند به انجام برسد، می توان امیدوار بود که "پل محمد حسن خان" از تخریب  و ویرانی های روزانه و گسترده رهایی یابد.

 پیرو همین اقدام خوب شهرداری بابل، دکتر دلاور بزرگ نیا -مدیرکل میراث مازندران- نیز در نشستی اشاره کرد که با معاونت راه و شهرسازی جهت تخصیص بودجه برای تسهیل در ساخت پل سوم محمد حسن خان رایزنی داشته و موافقت ضمنی آن معاونت را نیز دریافت کرده است.

 با آنکه ساخت پل سوم برای نجات بخشی پل تاریخی "محمدحسن خان"، کاری خوب و اقدامی درخور نیاز است و شُوَند شادمانی کنشگران و دوستداران این حوزه شده است، اظهارات برخی از مسئولان و طرح های ارائه شده برای ساخت این پل و همچنین نقشه مسیر گذر آن، نگرانی های تازه ای را به میان آورده است و شیرینی نجات "پل محمد حسن خان" را به کام کنشگران و دوستداران میراث، تلخ کرده است.



 در طرح توسعه ساخت پل سوم و ایجاده مسیر عبوری، ساختمان تاریخی "مجتمع خدمات حمایتی سلمان" مربوط به دوره پهلوی نخست که به شماره ۲۳۵۲ و به تاریخ ۱۳۷۸/۰۴/۲۹ در سیاهه آثار ملی ایران جای گرفته است، باید به طور 100٪ ویران شود.

 متاسفانه این اقدام نشان از آن دارد که اولویت های فرهنگی- هویتی و ملی همچنان نزد مسئولان و مدیران شهری از جایگاه پایینی برخوردار است.



 با آنکه ساخت پل سوم محمد حسن خان بیش از آنکه یک عملیات نجات بخشی باشد، بیشتر برای روان سازی ترافیک شهری و امنیت تردد ماشین های سنگین عبوری است، اما همین اقدام نیز عملی نیکو و در خور تحسین در کارنامه نه چندان خوب چند سال گذشته شهرداری بابل است، اما  تخریب یک اثر ملی برای ایجاد و ساخت جاده و یا حتا به بهانه نجات بخشی یک اثر ملی دیگر به هیچ وجه توجیه پذیر نخواهد بود.

 مطمئنا کارشناسان و مهندسان مجری ساخت در تهیه طرح های مطالعاتی پیش از اجرا آگاه بودند که یک اثر فاخر ثبت در سیاهه ملی در مسیر احداثی آنان جای دارد.

 حال پرسش اینجاست که آیا هیچ استعلامی جهت جانمایی پل سوم و مسیر جاده ای آن از میراث فرهنگی شده است؟



هنوز دیر نشده و راهی برای جلوگیری از این تخریب و حرکت ناگوار وجود دارد، به جای آنکه جاده را از میانه این اثر ارزشمند بگذرانند، می توان با خرید املاک کناری این بنا و عبور جاده از کنار آن، این اثر ملی را نجات داد و هزینه های تحمیلی به وجود آمده را در سودی که می توان از طرح توسعه گردشگری پل محمد حسن خان کسب نمود، جبران کر.

 جلوگیری از این اقدام تخریبی نیازمند تعامل و همکاری میان شهرداری، میراث فرهنگی و سازمان های مردم نهاد است.

 انفعال دستگاهای اجرایی سبب تخریب این اثر فاخر ملی خواهد شد. از سویی نیز جلوگیری بدون ارائه راهکار مناسب سبب متوقف ماندن پروژه و ادامه روند تخریبی و ویرانی پل تاریخی محمد حسن خان خواهد بود.



باید به یک راهکار مشترک برای رفع این معضل دست یافت. با آنکه در بیشتر مواقع پیگیری کنشگران و دوستداران برای جلوگیری از تخریب های مهندسی شده با انفعال دستگاه های ذی ربط مواجه می شود و کاری بجایی نمی برند، اما این بار خوشبختانه اقدام خوشایندی در روی رخ دادن است، لیکن اگر راهکاری برای معضل تخریب "بنای تاریخی سلمان" اندیشیده نشود، این اقدام نادر و خوشایندی که شهرداری در پیش گرفته است به اتفاقی تلخ بدل خواهد شد.


تبریک فرارسیدن عید سعید فطر

سلام دوستان

فرارسیدن عیدسعید فطر بر تمامی رهجویان بندگی و عبودیت حق مبارک باد. عباداتتان مورد قبول حق


فیلم تعزیه حضرت عباس (ع) با اجرای ولی علیزاده در روستای اسبوکلا

سلام دوستان

طبق قولی که داده بودم ان شاءالله فایل های تصویری تعزیه سال 1393 را که در روستاهای خراسانی محله و اسبوکلا اجرا گردیده را برایتان قرار می دهم

امروز فایل تعزیه حضرت عباس (ع) را که هم محلی ارجمندم آقای ولی علیزاده آن را اجرا کرده برایتان قرار می دهم

برای دانلود فیلم با کیفیت پایین 

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت پنجم

قسمت ششم

قسمت هفتم

قسمت هشتم

را دانلود کنید

 


Weblog Themes By Pichak

........ مطالب قديمي‌تر >>

درباره وبلاگ


باسمه تعالی
این وبلاگ یک وبلاگ برای جمع آوری خاطراتی از دوران تحصیل- افکار و ایده های شخصی من و دیگر دوستان محترم اینجانب می باشد. در اینجا وظیفه خود می داننم که از تمامی دوستان و همکلاسی های سابقم جهت نشر مطالب دعوت به همکاری نمایم. در صورت تمایل به همکاری از طریق پست الکترونیکی با من مکاتبه نمایید. با تشکر

پيوندهاي روزانه

آمار سایت


استخاره آنلاین با قرآن کریم


.

.

تماس با ما